X
تبلیغات
موبایل قسطی


























عشق اول زن چندم؟

سلام سلام این بار دیگه یه سلام بهاری از یه دختر بهاری به دوستای گل و سنبلم


بچه ها عیدتون مبارک الهی از امسال به بعد بهترین سالها باشه براتون و کنار عزیزاتون سالها زندگی کنین

منو رامین ُ عزیزامُ یادتون نره دعا کنین منم به یادتون هستم


خدایا ای خدا تو این لحظات اخر سال تو رو به عظمتت قسم میدم از سال 94 به بعد برامون بهترینا رو رقم بزنی

ای خدا تو رو به اسمونات قسم میدم به همه پدر و مادرا طول عمر بدی و عزیزامونُ برامون نگه داری و دل خوش و خوشبختی و عاقبت به خیری به همه عطا کنی

خدایا تو رو به تمام ستاره هات قسم میدم از امسال به بعد همهمون عاقبت به خیر و سالم و تندرست باشیم

بچه ها دلتون شاد لبتون خندون

دوستتون دارم

عیدتون مبارک

گلای من ببخشین نظراتتون ُ ج ندادم و ببخشین اگه کم میام چون از فردا مهمون داریم ولی سعی میکنم بیام چون دلم واستون تنگ میشه


+ نوشته شده در شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1394 + ساعت 02:03 ق.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (15)

رمز همون قبلیه باز نیایید بگین رمز باز من بگم شرمنده :)



راستی امسال هیچی نخریدم منظورم لباس و اینا ست

بوس بوس

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 + ساعت 03:28 ب.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (9)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ نوشته شده در پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 + ساعت 03:27 ب.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (7)

سلام دوستای نازم فرارسیدن فصل زمستون  پایان فصل بهار نه بهاری درقامت زمستون اینم نه زمستونی در قالب بهار  سرمای درگرما و گرمای درسرما و چهارشنبه سوری بر همه ی شما مبارک (چی گفتم به به حظ کردم :) )

امیدوارم خوش و خرم کنار خانواده در جشن باستانی چهارشنبه سوری شرکت کرده باشیند و خوش گذرانده باشیند :)

نگران اینجانب هم نبوده باشیند چون من الان چند روزه فقط در حال دادن مقدار زیادی سوتی استم میباشم که در ذیق وقت به سمع و نظرتان میرسانم  این چند روزه همه اش بیران بودیم و به کارهای ول گردی و دید زنی مردمان شادمان مشغول میبوده باشیم فردا نیز با رامین هستیم میخواهیم تهران گردی نیز کرده باشیم و مردم تهران را نیز دید بزنیم 


ممنان از همه ی شما که با نظرات گوهربارتان نه گوهربار که از آن خودم میبوده باشد از نظرات دلگوارتان من را شاد نمودید امیدوارم که خداوند متعال نیز شما را شاد بنماید وقتی برگشتیدم حتمن جواب های دُر و گوهرم را نیز به شما ارائه خواهم داد و شما را از سخنان گوهربارم مستفیض مینمایم

اینجا شهر گوگولیه ما میبوده باشد و صدای من را از وسط خط مقدم جبهه میشنوید اینجا صدای تانک و توپ و تفنگ می اید و هر آن خطر شهادت ما وجود دارد چون بمبهای فیل افکن به سوی ما روانه شده است همه جا را آتش فرا گرفته است و شعله هایش رقص کنان به ما نزدیک میشوند اینجا خط مقدم جبهه بوی باروت و دود و صداهای فریاد مردم در هم پیچده و من را یاد ان وقتهایی که داد میزدند حاجی سیدتُ کشتند می اندازد من الان وسط خمپاره و گلوله ها دارم این گزارش را برای شما اپ مینمایم اگر دیگر من را ندید حلالم کنید شاید ریق رحمت را سر بکشم با اینهمه انفجار ... بله مردم غیور و دلاور ما بار دیگر خود را نشان دادند که همیشه حاضر در صحنه  استن و شور و شادی می افرینند 

خبرنگار افتخاری سیما کامران نجف زاده رُم :)


+ نوشته شده در سه‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1393 + ساعت 11:05 ب.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (10)

سلام مهتاب جان 
فقط لطف کن بذار تو وبلاگت 
آمپول بیست میلیونی دیدید؟ 
لطفا این لینک رو بذارید توی وبلاگتون 
http://saretan.persianblog.ir/post/366 

ای که دستت میرسد کاری بکن 

میدونم دستت به خیر میره

هر کس میتونه کمک کنه عزیزان
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1393 + ساعت 11:12 ق.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (1)

با سلام و عرض خسته نباشید به شما دوستان عزیزم

امیدوارم هر جای دنیا هستید خوش و خرم و سلامت باشید و در این هوای بارانی بهاری دلپذیر حسابی خوش بگذرانید اگر از احوال اینجانب خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما ... نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد بله چه فکر کرده اید با خودتان من هم بلدم شعر بنویسم حالا چرا اینطوری به من نگاه میکنید میخواهید یک توپ دارم قلقلی است سرخ و سفید و آبی است را تا آخرش برایتان بنویسم؟ مگر من چه ام از مصطفی رحماندوست کمتر است؟ نکند فکر کرده اید اول صبحی به سرمان زده است نخیر حالم خیلی هم خوب است فقط فکر میکنم قرصهایم را پشت رو خورده باشم بله خودم استم هک هم نشده ام خیالتان راحت باشد مغزم هم سرجای خودش است.


سه روزی است که رامین با خواهر بزرگش مقداری قهر میباشد آخر خواهرش خیلی بی ادب است و برای همین هم رامین باهایش قهر کرده است زیرا زمانی که داشتند تلفنی با هم حرف میزدند خواهرش یک حرف زشت به رامین زده است و رامین هم تلفن را قطع کرده است و ناراحت و غمگین شده است و خواهرش هر چه باهایش تماس گرفته است نامبرده تلفنش را جواب نداده است و هر چه هم پیامک زده است که معذرت میخواهم بابت حرف زشتم ولی رامین زیر بار نرفته است و جوابش را نداده است و هم اکنون هم در خاموشی به سر میبرند وقتی موضوع را برای من تعریف کرد من هر چه خواستم بهشان کاری نداشته باشم نشد و زبان به نصیحت رامین گشودم و از سخنان گوهربارم رامین را مستفیض نمودم ولی نامبرده در برابر سخنان من مقاوت کرد و زیر بار نرفت


من هر چه میگــَوَم که باهایش آشتی کن چون ایشان خواهر بزرگترتان هست رامین میگوید نه حرف خیلی زشتی گفته است و من اصلا از ایشان انتظار چنین حرفی نداشته ام ... خواهر نامبرده تا دو روز پیاپی پیامک میزد و زنگ هم میزد همچنان ولی الان دیگر از تک و تا افتاده است و حتی یک تک زنگ هم نمیزند ...


لابد شما با خودتان میگویید یعنی چه حرف زشتی زده که این چنین رامین را براشفته من اکنون به شما میگــَو َم و امیدوارم یاد نگیرید و جایی بازگو نکنید چون آبرویتان میرود و همه باهایتان قهر میکنند بله


وقتی نامبرده داشته است با خواهرش تلفنی حرف میزده است  از انجایی که خواهر بزرگ از مادرشان ناراحت است بر سر پاره ای از مسائل ... به رامین گفته است از ننه ات چه خبر!!!! وای بر ما وای بر رامین وا مصیبتا شنیدن همچین حرف زشتی از زبان یک شخصی که سنی ازشان گذشته خیلی افت دارد این شخص خیلی بی ادب است و رامین حق دارد که ناراحت شود و جامه ها بــِـد َر َد و خشتک ها پاره کند حتما الان شما هم جامه دریده اید از این سخن بی ادبی ... میدانم نباید ان را به زبان می اوردم و باعث اشاعه ی ان میشدم وای بر من ... ولی من میخواستم از تجربه ام شما را اگاه کنم که هیچوقت این حرف زشت را بر زبان نیاورید ولی من هنوز یک چیز را نفهمیده ام که آیا واقعا ننه حرف زشتی است؟ پس اگر اینطور باشد پسر خاله ی ما خیلی بی تربیت و بی ادب و بی هنر است چون همیشه به مادر گرانقدرش میگوید ننه !!!!


این بود انشای من در باره ی ادب از که آموختی از بی ادبان حالا ربطش چه میتواند باشد خدا عالم است خودتان یک جوری ربطش بدهید و مجبور هستید حتی نام پستمان را نیز باهایش ربط دهید بله اول صبحی از خودمان دُرّ و گوهر در کرده ایم باز که دارید من را یک طوری نگاه میکنید؟

+ نوشته شده در سه‌شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1393 + ساعت 09:45 ق.ظ + توسط مهتاب سادات + نظرات (55)

  1    2    3    4    5    ...    65  >>