X
تبلیغات
شیکسون

Links Profile Rewind Home Beatrice
سلام
یکشنبه 3 اسفند‌ماه سال 139310:27 ق.ظ

سلام دوستای گل من

خوبین خوشین؟ خوش میگذره؟


گلای ناز من ... هر کی گفت رمز من بهش دادم ... هر کی درخواست کرد بهش رمز ُ دادما به جون خودم  یادتون رفته من کرم دارم ... من مرض دارم ... اینم راهنمایی خخخخخخ یه کم دقت کنین 

سلام سلام صد تا سلام
شنبه 2 اسفند‌ماه سال 139311:04 ق.ظ

سلام دوسی ها چه بارونی چه تگرگی چه هوایی به به خدا نصیب همه کنه این هوا رو صبح دل انگیز ناک بهاریتون به خیر و شادی


دوسی های گلم پست پایین رمز داره چون یه سری عکس کادوهامُ گذاشتم و دلم نمیخواد عمومی بذارم


smile смайлики смайлы میام حالا به دوسی هام رمز میدم حتمن بوس


مباظب خودتون باشین عزیزانم

سلام سلام یه سلام بارونی به همتون
پنج‌شنبه 30 بهمن‌ماه سال 139302:28 ب.ظ

سلام ... سلام به روی ماهتون ... یه سلام گرم زمستانی بهاری به شما عزیزای دلم

خوبین؟ ان شاء الله هر جایی هستین خوب و خوش باشین ... میبینم که خوزستان بارون آمده ... انقده خوشال شدم که نگو ... چه زود صدامونُ شنید خدای مهربون ... خدایا شکرت ... خدایا متشکریم ... خدایا ممنویم بابت بارون رحمتت به ما بنده هات ... حالا که صدای مارو شنیدی و کنارمونی کاری کن دیگه خوزستانی ها و اهوازیا از این هوای بد خلاص شن خدایا کمکشون کن این بنده های خوبتُ الهی آمـــــــــین مطمئنم دیگه هوا خوب میشه و راحت میشین ...


تو این دو سه روز هم یه چن ساعتیشُ با رامینی بودم ... بعد انقد با کامیون خسته کننده ست میام خونه هیچ کاری نمیتونم بکنم ... وقتی چن ساعت با رامینم از ماشین پیاده میشم نمیتونم راه برم تا دو تا کوچه رو مث پنگوئن راه میرم تا پاهام درست شه آبروم میره خخخخ روز ولنتاین نه فرداش هم با رامین بودم ... زنگ زد گفت امروز باید حتمن ببینمت فهمیدم میخواد واسه منه خرس گنده جشن ولنتاین بگیره انقذه بدم میاد به نظرم ولنتاین واسه دوست پسر دوست دختراست اونم کم سن ها ... هی خواستم بپیچونم نمیذاشت ... چون واسش چیزی نخریده بودم و نمیخواستمم بخرم مثلن فک کن واسه رامین خرس شکم گنده برم عروسک بخرم وای به نظرم خنده داره ... حاضر شدم برم سر راه یه دونه از اون بوگیر های ماشین که شکل خرسه با یه دونه جاسویچی بازم خرسی گرفتم یه دونه گل رز هم گرفتم رفتم سر قرار ... حالا چیزی هم نگرفته بود برام مهم نیست اینطوری نیستم بگم اون کادو نخرید واسم منم بهش ندم کادومُ من خیلی بیشتر از اون براش هدیه میگیرم مثلن روز مرد همیشه و هر سال براش هدیه میخرم بیشتر هم لباس میخرم ولی اون روز زن گاهی برام میخره و من اصن نمیگم خب امسال روز زن چیزی نخرید چیزی نمیخرم نه من به خاطر عشقی که بهش دارم میخرم یا روز تولدش همینطور یا عید ها یا خیلی وقتا بی بهانه براش چیزی میخرم وقتی ادعا میکنم دوسش دارم براش هدیه هم میخرم و در مقابل توقعی ندارم و ناراحتم نمیشم که عه اون چرا برام نخرید پس ادعای دوست داشتنم چی میشه؟ مگه من شرطی دوسش دارم؟ من عاشقشم و همیشه اینو نشون دادم میدونم رامین هم منو دوست داره ... هدیه نگرفتنشُ نمیذارم پای اینکه دوسم نداره و براش مهم نیستم کارایی که برام میکنه رو میذارم به پای دوست داشتنش ... ولنتاین همیشه و هر سال رامین برام هدیه میخره به قول خودش اولین و آخرین عشقشم بایدم بخره...  من نه ولنتاینُ قبول دارم نه سپند نمیدونم چی چی رو ... چه اسم سختی هم گذاشتن واسش نوشتنشم نمیشه بنویسی چه برسه به این که بگی عشق من سپند نمیدونم چیچیت مبارک باشه... خلاصه رسیدم و رفتم بالا ... راه افتاد ...

ســـــــــلام قند ِ عسلم در حال کشیدن لپش و دست دادنsmile смайлики смайлы

سلام مهتاب بانوی من خوبی؟

خوبم تو خوب باشی

بعد گلُ از پشتم در آوردم ُ دادم بهشsmile смайлики смайлы ... ولنتاینت موبارک بیا ماچ بده به عمو ... میخنده و صورتشُ میاره جلو ... میبوسمش ... میبوسه منو ... ماچُ تف مالی... آهنگ گذاشته صداشم زیاد ... هی گلُ بو میکنه میگه به به چه بوی خوبی ... بعدم میذاره کنار آینه اش ... منم هی دست میزنم میگم موبارک موبارک روز عشقمون موبارک ... هی هم لپشُ میکشیدم و شکم خمبه شُ میزدم مث تنبک ... یه چیزی گفت نفهمیدم زدم به شکمش گفتم ملوسم چی میگی تو دیدم رامین چپ چپ نیگام میکنه میگم چیه  میگه همچین یه جوریایی گفتی ملوسما ... یه جوری هم نگام کردی

هان چه جوری

یه جوری گفتی یاد خر گل مراد افتادم

با خنده نه به جون خودم من اصن یادش نبودم  smile смайлики смайлы 

خندید گفت غلط کردی این ملوسی که گفتی از چشات معلوم بود که منظورت چیه ... گفتم نه ملوسم اصن منظوری نداشتم گُف به هر حال داشتی یا نداشتی خرِ خودتم ... خر خودمی

رسیدیم سر آدرس و پارک کرد و اومد تو ماشین ... گفت چشاتُ ببند ... میدونستم الان میخواد کادوشُ بده چشامُ بستم ولی یه ریزه یواشکی داشتم نیگا میکردم دیدم که میخواد بزنه تو صورتم تا دستشُ اورد جلو چشامُ باز کردم و سرمُ خم کردم نقشه اش پشه شد ... یعنی آدم با شتر لب بده ضایع نشه ... گف خره میخواستم نازت کنم گفتم آره جون خودت حالا که ضایع شدی میگی چاخان برو من تو رو میشناسم ... بعدم کادومُ داد وای وقتی دیدمش انقد جیغ زدم از شادی پریدم سمتش ماچ و تف مالی ... خوب که آبیاریش کردم ... صورتش تمام رژ لبی شده بودsmile смайлики смайлы  smile смайлики смайлы گفتم اآآآآآآآآآآآآخخخخخ رژم 48 ساعته ست دیگه پاک نمیشهههههه مث چی ترسید منم میخندیدم گف کوفت نخند حالا چطوری برم خونه ... گفتم نرو خو ... همین تو ماشینت باش تا 48 ساعت حالا انقد خنگه مغزش ارور میده یعنی اصن نداره مغز که ارور بده   smile смайлики смайлы لااقل یه دست بکشه رو صورتش ببینه میره یا نه تازه میبینه که لب من تمیز شده همه مالیده شده رو صورتش ... هی صورتشُ تو آینه نیگا میکنه کلافه دستی تو موهاش میبره و پر صدا نفس میکشه ... میگمش میریم وایتکس میخریم با سیم ظرفشویی فوری پاک میشه نگران نباش یه نگاه میکنه به من که یعنی ساکت باشsmile смайлики смайлы ... دسمال کاغذی برداشتم و تف زدم مالیدم رو صورتش و نشونش دادم گفتم خنگ خودمی عیب نداره دیگه ... بعد بدون اینکه به روی خودم بیارم جیغ زدم وای ببعی ها رو چه نازن وای رامین چه با سلیقه ای وای عزیزم بیا بوست کنم ... هنوز داشت مث بز نیگام میکرد منم دیگه نرفتم بوسش کنم ولی ببعی ها رو میگرفتم هی بع بع میکردم و شعر ببعی میگه بع بع دنبه داری نه نه پس چرا میگی بع بع ... رامین میخندید میگفت درست مث گوسفندای واقعی بع بع میکنی راستم میگه هر کی اگه از اون ورا رد میشد با خودش فک میکرد پشت کامیون گوسفنده :)))) گاهی با صدای کلفت گاهی هم با صدای نازک بع بع میکردم ... به رامین نگاه میکردم خودشُ میکشید عقب میگفت چیه نکنه منو مث علف دیدی چرا اینطوری نیگا میکنی :))) گفتم نه تو رو مث بز دیدم میخوام الان بهت تجاوز کنم رامین میخندید منم هی میگفتم پسر چه سلیقه ای داری تو خیلی قشنگن خیز برمیداشتم سمتش که ماچش کنم رامین درُ باز میکرد که فرار کنه ... میگفتم بیا کاریت ندارم بعدم منم خرسای کوچولو رو دادم به خرس بزرگ خخخخ اونم خوشش اومد و خرس بوگیره رو آبیزون کرد جلوی آینه ی وسط ماشین جا سویچی رو هم کلیداشُ گذاشت روش ... ولی عمرن به پای کادوهای رامینی نمیرسه پسرک با سلیقه من دورش بگردم ... بعدم منو کشید سمت خودش توی بغلش همش از اینه حواسش بود که کارگره نیاد یه وقت ...

سرمُ گذاشتم رو سینه ش ... بوسه زدم سینه شُ ... ریز و آروم ... پر از عشق ... پر از خواستن و محبت ... پر از مهربونی ... عاشقتم رامینم ... میمرم واست نفس میکشم باهات خره ... خندیدُ پیشانیمُ بوسید ... عاشق خنده هاشم ... دلم از هر غمی خالی میشه با صدای خنده هاش ...

همینطور که سرم رو سینش بود به صدای قشنگ تپش های قلب مهربونش گوش دادم ... رامین گفت مهتاب خسته شدی؟ گرسنه ات نیست؟ گفتم شاید یه روزی از دست خودم خسته بشم ... ولی از تو ... و با تو بودن محاله ... تو جون منی ... مگه کسی از جون خودش خسته میشه ...

گردنشُ گرفتم کشیدم سمت خودم یه دونه از اون بوس محکما از لپش گرفتم از سر و کـولش آویـزون شـده بودم ... دستاشُ بوسیدم سرشُ بوسیدم جا داشت از نوک پا تا سرشُ میبوسیدم تا بفهمه چه خوشال شدم از کارش ... بفهمه قدر زحمتشُ میدونم ... بفهمه ارزش پولیش برام مهم نیست ... مهم اینه که همین چن تا عروسک منو از خوشحالی تا عرش رسونده ...

 دوسَم داری مهتابی؟

آره عشقم

چقد؟

خیلی خیلی... بیشتر از جونم

عاشقمی؟

دست کشیدم روی موهای فراوون سینه ش گفتم پشمک من عزیزدلم سوال کردن داره؟

چقد

قدِّ همه ی ستاره ها و آسمونا و زمینا و آدما و حیوونا

ابراز علاقه کردنم مث آدم نی خخخخخخخخ

 

دختره تو پمپ بنزین بهم میگه تنظیم بادمجانی یعنی چی؟

نگاه کردم دیدم نوشته تنظیم باد  مـَجانی

پمپ بنزین ترکیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

همه بهم میگن ﺻﺪﺍت ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺍِﺑﯽ ِ

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﻧـﻤﯿﺰﻧﻤﺎ :)

ﺣﺮﻑ ﺑـﺰﻧﻢﺻﺪﺍﻡ شبیه دست فروشای جمبه بـازار ِتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


عکس ها رو ببینین روی کیلیک... کیلیک کنین چیز خاصی نیست عکس کادوئهsmile смайлики смайлы



 

اینم ببعیای ناز من کیلیک  بازم هست کیلیک اینارووو چه ناز همشون به دوربین نیگا میکنن کیلیک  بازم ببعی انقذه عکس گرفتم ازشون بیچاره شدن کیلیک 


کیلیک کیلیک



کیلیک کیلیک


کیلیک کیلیک


کیلیک کیلیک


کیلیک کیلیک اون قلبا و دمپایی رو پارسال بهم داده دمپاییا خیلی کوچولوئه ها تو انگشت کوچیکم میره فقط بهش گفتم شماره 38 نداشت :))


وقتی میگم سیبیل دست ِ دوچرخه ای الکی نمیگم که سیبیل رامینُ ببینین کیلیک واقعنی مث دست ِ دوچرخه است نه کیلیک البته نگران نباشین خودم با ارّه برقی همشُ زدم براش خخخخ smile смайлики смайлы


به سیبیل دسته دوچرخه ای رامین قسم خخخخخ ببینین چه جیگره عسله نازه قربونش برم ... چیه؟ شوورمه خو تعریف میکنم ازش حالتون بهم خورد؟ مدیونین پشت سرم بد بگین که اه اه دلم بهم خورد :))



ولنتاین تان مبارکا کی لی لی لی لی
جمعه 24 بهمن‌ماه سال 139310:00 ب.ظ

سلام دوسی های نازم 

حال شما خوبه؟ احوالتون چطوره؟ خوش میگذره؟ ما هم خوبیم وای چه بارونی آمد هم جیگر ما حال آمد هم هوا و زمین ... الهی که تو خوزستان و اهوازم یه بارون دبش بیاد حال کنن الهی  الهی خیلی اعصابم خورد شد واسشون دوسی های خوزستانی و اهوازی سعی کنین کمتر از خونه برید بیرون مواظب خودتون باشین ... بچه ها با دلهای پاکتون واسه این هم وطنامون دعا کنین تا هواشون پاک بشه باشه؟ به دعاهاتون ایمان دارم عزیزانم ...

پریشب خونه خواهرم دعوت بودیم ههممون تولد پسملش که قبلن بود ُ نگرفت دیشب یه جشن کوچولوی خودمونی گرفت ... به رامین گفتم ... گفت تو نرو من بیام پیشت ... گفتم نمیشه خانواده شوهر خواهرمم هستن داداشمم هست بعد من نرم نمیشه که همه هی میگن مهتاب کدوم گوریه ... رامین گفت نه نمیگن نرو ... اعصابم از این خودخواه بازیاش خورد میشه میدونستم نرم خواهرم پیش شوهرش و خانواده اش خجالت میکشه مخصوصا شوهرش که میفهمید من کجام ... از طرفی هم مامانم حرص میخورد همش ... منم بهش گفتم ناراحتم بشی من میرم چون دیگه نمیخوام خانواده ام به خاطر رابطه پنهانی ما عذاب بکشن ... گفتم عزیزم میتونی؟ بیا دست منو بگیر ببر زیر یه سقف اونوقت به هر چی تو قبول داری قسم میخورم که بدون تو بدون اجازه تو حتی آبم نخورم ... اصن هیچ جا نرم همش با تو باشم بگی برو برم بگی نرو هم نَرَم من اصن اعصاب جمع اینطوری رو ندارم از خدامه نرم ... اونم با این که ناراحت شد ولی چیزی نگفت ... رفتیم و من یه کم پکرم بودم به خاطر این بحث بعده یک ساعت دیدم یه اس اومد از رامین که عشقم عسلم ... هنوز باز نکرده یه لبخند اومد رو لبم که چه خوب رامین ناراحت نیست و میخواد از دلم در بیاره اسُ باز کردم که اعصابم ریده شده اصن ... نوشته بود عشقم ولنتاین تو هم مبارک امشبه مگه؟ منم گفتم خدایا این جواب به اسمس تبریک ِ که اشتباه واسه من فرستاده ... دستام داشت میلرزید که کی براش اس ولنتاین داده چقد خر بوده که نمیدونسته امشب نیست ... یَک حالم خراب شد که نگو ... نمیتونستم بهش اس بدم ... نوشتم برو بابا اعصاب منو خورد میکنی بعد میگی عشقم ولنتاینت مبارک؟ بعدم نخیرم امشب نیست ... اس داد این چیه فرستادی پس؟ فرت و فرت واسش اس تهدید آمیز میفرستادم داشتم دیگه جر میدادمش کار به جایی رسیده بود که تو ذهنم رامینُ با تبر به قطعات مساوی تقسیم میکردم هر چی فحش مثبت هیژده هم بلد بودم براش فرستادم ... بعدم نوشتم ... اسمسُ کدوم خری واست فرستاده؟ این خره چقدم خر بوده لااقل از چن نفر میپرسید بعد میفرستاد ... اسمسُ تو گوشیت نگه دار من ببینم حتمن ... بعدم ج داد خود ِ خرت ... هه هه هه ... گفتم برو بابا من واسه چی امشب بهت اس بدم هان؟ حتی اگه ولنتاین هم بود بهت اس نمیدادم با این کارات ... گفت به خدا خودت فرستادی ... گفتم بفرست اسُ ببینم؟ فرستاد دیدم چه اشناس من اینو یه جا دیدم ... رفتم تو بایگانی اسمسم دیدم اسی که واسه ولنتاین پیدا کرده بودم نوشته بودم نیست رفتم تو ارسالی دیدم ای بابا فرستاده شده واسه رامین وای ننه عن شدم رفت :)))) دیگه هیچی نگفتم نه میشد رفت افق محو شد نه عمود ... رامینم نامردددد فوری از سکوتم فهمید ضایع شدم اس داد 

رد کن بیاد

چی رو  

عذرخواهی رو

نَمَنه؟ بیا برو تو جیبم بالام جان عذرخواهی چی :))

تهمت بی جا زدی خواهر

نه چه تهمتی من؟ اصن چیزی گفتم؟

خانوم همه مدارک اینجا موجوده

اوخ ننه چقده مث ِ کاراگاها حرف زدی چقده بهت میادا بیا شغلت عوض کن

نپیچون ما خودمون لوله بخاری ایم

آخه لوله بخاری قربونت بشم من دوستت دارم اندازه دیگ خیلی بزرگ

نگفتی؟ زود زود عجله دارم بگو ببینم

آقایی من دیوونتم انقده اذیتم نکن خودت میدونی چقد میخوامت دیوونتم

نچ ... بگو ببخشید تند سریع

باشه بخشیدمت عزیزم من همیشه بزرگم بخشش از منه باشه گلم میبخشمت

چقد پروئی تو ... روتو برم من

جوووووون برو برو

سنگ پای قزوین باید بیاد پیشت لنگ بندازه

جوووون بندازه بندازه

دیوونه ای دیگه

آره دیگه دیوونه ی تو

عاشقتم

میمیرم برات

نفسمی

گوگولیمی

ولنتاینت مبارک

عه باز که رفتی رو پله اول ولنتاین نی که

هست ... واسه من با وجود تو هر روز ... روز ِ عشقه

ای جووونم چقد ماهی تو

فدات فدات

خوبه شلوخ پلوخ بود من اینهمه اس بازی کردم با رامین تو اتاق پیش بچه ها وگرنه هر دومون دق میکردیم


پ.ن : سر شام خواهرم رفت آشپزخونه یه بشقاب بیاره یهو یه سوسک میبینه جیغ میزنه که هممون قلبامون افتاد تو خشتکمون شوهرش دوئیده رفته ببینه چیه با یه جیغ بنفش متمایل به ابی لاجوردی میگه سووووسک اینجا سوسکه سوووووسک شوهرشم دعواش میکنه چیه صداتُ انداختی تو سرت بمب اتم که نیست ترسوندیمون آخه سوسک به این فسقلی تو رو میتونه بخوره برو دمپایی بیار شوهرش رفت با دمپایی بزنه تو سر سوسکه ...سوسکه پرواز کرد اومد بالا این نفهمید کجا رفت فک کرد رفته رو سرش جیغ میزد میگفت بال داره هی موهاشُ تکون میداد و میپرید بالا پایین و یه جیغی میزد مرد گنده همه از خنده داشتیم فرش ُ میجوییدیم فکر نکنین ما سفره رو هم جویدیم از خنده نه مادر پدر شوهر خواهرمم بودن خودشون همه ی سفره رو جوییدن تهنا تهنا

من Loudlaff

خواهرم Baribari

شوهر خواهرم 

سوسکه 


ساعت ۶ صبح صدای مسیج گوشیم اومد

با چه سختی از زیر لحاف دراومدم دیدم نوشته شده :

قالیشویی شربت اوغلی شعبه دیگری ندارد

اینقده خوشحال شدم که نگوkhandeeeeeeee


دوستتون دارم گلای نازم مباظت کنین از خودتون


                           ولنتاین بر همه شما مبارک ان شاء الله هر روزتون عاشقانه و خوب باشه براتون




65.gif _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


اینم یه پست خل و چلی مهتاب رامینی
سه‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 139310:38 ق.ظ

سلام دوستای خوبم سلام گلای من صبحتون بخیر ... خوبین؟ خوشین؟ آرزوی امروز و هر روزم براتون اینه که روز خوب و شاد و سلامت و خندانی داشته باشین مخصوصا پر پول نه شوخی کردم سلامتی از همه چیز مهم تره به سیبیلای دسته دوچرخه ای رامین قسم :))

منو رامینم خوبیم ... تو این چن وقته اکثرش با رامین بودم میرفتیم بارکشی خخخخ ... خیلی خوب بود همش پیشش بودم ... وقتی کنارشم غصه ها رو فراموش میکنم و آرومم ...

همه جا با هم رفتیم البته با بار خخخخ ... وقتی دو هفته پیش از شبش بهم گفت تو هم فردا بیا باهام  اولش مخالف کردم آخه سخته با ماشین گنده ولی گفتم خب عیبی نداره فعلن چاره ای نیست ... تو یه کوچه خلوت قرار گذاشتیم ... صبحش اصن حوصله رسیدن به خودمُ نداشتم حاضر شدم زدم بیرون ُ رفتم سرقرار ... رسیدم نزدیک ماشین ... وقتی منو دید یه لبخند بزرگ اومد رو لبش ... چشاش برق میزد ... خدا رو شکر کردم که بهانه نیاوردم ُ اومدم ...احساس ارامش کردم لبخندشُ دیدم ... خوشحال شدم از شاد بودنش ... از راضی بودنش ... ولی ... ولی غصه ام گرفت چطوری برم بالا از پله اش خیلی سخته برام ...

رفتم که برم بالا رامین همینطور با لبخند نگام میکرد ... دوربین مخفیه الان سه ساعته زُل زدی یه جا لبخند میزنی؟ با خنده گفتم بیا قلاب بگیر برام اقلن   این چرا انقد پله اش بلنده ... با غرغر رفتم بالا ... میخنده واسه من... جای اینکه بیاد کمکم ...از پله رفتم بالا ... رامین همونطور که پشت فرمون نشسته بود دستشُ دراز کرد طرفم منم دستشُ گرفتم اونم نامردی نکرد و منو محکم کشید سمت خودش منم تالاپی افتادم روش ... همونجا هم موندم رامینم که بچه ننه و نازنازی هی داد میکشید مهتاب بلند شو خفه شدم من با خنده ... عه بذار نفسم جا بیاد که ... همچین فشارش دادم … عطر تنشو با تمام وجود  فرستادم تو ریه هام  ... فاصله ی صورتامون به زور پنج سانت میشد ... تو همون حال گفتم ای جان چشاتو بخورم ... همونطور فیس تو فیس چش تو چشم مماخ تو مماخ رامین موندم ... کوچه هم خلوت موش پر نمیزد ...

قلبامون شروع کرد به تند تند زدن ... نفس داغش میخورد به صورتم و باعث میشد که نفس کم بیارم ... نفسای منم میخورد تو صورت رامین ... رامین گفت مهتاب بلند شو برو اون طرف ... یکی بوسیدمش رامین داشت تلاش میکرد منو از رو خودش بلند کنه ... نگاش کردم ... چشامُ ریز کردم و گفتم نترس نمیخوام حامله ات کنم که ... زدیم زیر خنده شکم رامین میپرید بالا با خنده هاش منم همراه شکمش میپریدم بالا وای چه حالی میداد رامین منو پرت کرد اونور و راه افتاد گفت زشته یکی مارو میبینه ... خوبیه ماشین گنده اینه که توش راحتیم شیشه هاشم دودیه پرده هم داره تازه  خیلی حال میده ...

وقتی راه افتاد تازه به هم دست دادیم و احوال پرسی کردیم ...

خیلی خاطر تو می خوام مهتاب  دلم برات یه ذره شده بود

منم همینطور اینقده شده بود با نوک انگشتم نشونش دادم

برو بابا تو خیلی بی معرفت شدی

تو هم همینطور

به من چه اینهمه التماست میکردم بیا بریم نمیامدی

وا؟ خاک وچوکم جلوی بقیه میامدم بیرون

خب بی خیال حالت چطوره؟

الان که کنارتم انقذه خوبم که نگو

ازین نزدیکیش به خودم لذت میبردم ... دلم میخواست راحتتر میتونستم بغلش کنم ... تو خیابون اما نمیشد

یه طوری نگام میکرد میتونستم بفهمم چطور بی تاب و بی قرارم بوده ... نگاههاش گرم و سوزان بود و برام معنا و مفهوم خاص داشت ... عشق ...  با بودن کنارش با نگاهای سراسر محبتش  خون در رگهام جاری شدُ جانی دوباره به جسم بی روحم بخشید (ادبیاتُ دارین ؟ به به ) ... شاد و سر حال شدم ... یعنی فقط با یه نگاه اینطور عوض شدم؟ دستشُ انداخت پشتمُ منو کشید سمت خودش سرشُ چسبوند به سرم ... هوای خنک بهاری حس خوبی بهمون میداد به من چه تو چله زمستون هوا بهاریه خخخخ شیشه را تا ته پایین دادم و چندین بار نفس عمیق کشیدم ...

این سری قرار بود بار ببریم سمت ولنجک ... رسیدیم به آدرس توی یه کوچه بود ایستاد تا کارگر بیاد بارُ خالی کنه ... رفت پایین و چن دقیقه بعد اومد بالا نشست کنارم ... منم خودمُ نزدیکش کردم ُ بغلش کردم همون یه وری خخخخ رامینم لبش رو گذاشت روی پیشونیم و بوسید حرارت لبهاش روی پیشونیم داغم کرد ضربان قلبم سرعت گرفت با لبخند چشمهام ُ بستم و نفس عمیقی کشیدم اوووووم چه حس خوبیه این حالتمون و اینهمه نزدیک بودنش بهم ... گرمای تنش ... گرمای دستاش که دورم حلقه شده... نفس هاش ُ دوس دارم رامین سفت تر منو چسبوند به خودش ُ گفت  آرامش منی ... با تو آرومم... آروم ِ آروم ... منم بی جنبه نیشم تا عرض شونه هام باز شد              

 

 تو راه برگشت همینطور که با هم حرف میزدیم و میخندیدیم توی خیابون یه خانوم پیری که میخواست بره اون سمت خیابون یهو یه موتوری زد بهش و رفت ! آره رفت حتی برنگشت عقب نگاه کنه ببینه چی شد انگار نه انگار ... البته خیلی محکم نخورد بهش ولی همین که پخش زمین شد بازم به نظرم باید می ایستاد ... رامین ماشین به اون گندگی رو وسط خیابون نگه داشت و گفت بشین الان میام ... خانومه همینطور پخش بود رامین رفت دستشُ گرفت بلندش کرد ... لباساشُ تکون داد حتی دستاشُ تمیز کرد ... کیفشُ داد دستش هر بارم نمیدونم چی بهش میگفت ... خانومه مانتویی و شیک بود ... رامین دستشُ گرفت برد اون طرف خیابون و باهاش حرف زد انقد با مهربونی باهاش برخورد که نگو ... مهربون بودن خرج داره و رامینِ من واقعن تو ولخرجیِ مهربونیها تک ِ ... و برگشت اومد نشست تو ماشین ...  هی هم غرغر میکرد مرتیکه فلان شده زد و رفت عه عه مردم اونجا کنار خیابون ایستاده بوده بودن از جاشون تکون نخوردن ... دیدی مهتاب ... تا اخر هم دلش برای پیرزنه میسوخت میگفت مادره مادر ... آدم باید نوکریشونُ کنه مادر یه چیزیه که یه نگاهش می ارزه به همه دنیا ... رامین هر زنی که مادر باشه رو بی نهایت احترام میذاره خصوصا اونایی که سن و سالی ازشون گذشته میگه باید دستشونُ بوسید ... منم تو دلم غبطه خوردم به مادر بچه های رامین که رامین چطور همیشه بوسه به دستاش میزنه و بهش احترام میذاره ... میخواستم جو عوض بشه رفتم سمتش لپشُ کشیدم گفتم قربونت برم آخه تو چقد مهربونی چقد جیگری چقد فداکاری ... اینارو میگفتم رامین هی باد میکرد بعدش گفتم خیلی مرد نازنینی هستی انقد که دلم میخواد صدات کنم نازنین ... نازنین جون ... فهمید سرکار ِ بادش خوابید منو پرت کرد اونطرف گفت خودتُ مسخره کن منم هی بهش میگفتم نازنین ... میخواست یکی بزنه تو سرم پریدم سمت پنجره گفتم خیط خیط ... یعنی ادم با شتر لب بده ضایع نشه ... زبونم در آوردم براش ...

 

پ.ن 1  یه خواهرزاده دارم پسره سه سالشه رفته تو حموم ژیلتُ برداشته افتاده به جون پاهاش موهاشُ زده اومده خونمون اون یکی پاشُ زدم بالا گفتم نیگا یه ذره بچه چقد پشم داره پاش نینی هم برگشته میگه تازه پشماشُ زدم

من  o_O

خواهرم 0_0

پشم :)))

پ.ن2 چندین شبای پیش یه سریال داشت نشون میداد فک کنم شبکه دو بود همه خواهر برادرا خونه ما بودن یه دفعه جیغ کشیدم با انگشت تی وی رو نشون دادم عه عه بیژن بیژن              یهو خواهرم زد به پیشانیش گفت مجید دلبندم اون پژمانه پژمان ! من نمیفهمم چطور شد بیژن افتاد تو فکر و ذهن من خخخخخخخنده

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﯿﺲ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﮔﻔﺖ :

ﺍﺳﺘﺎﺩ ! ﻭﯾﻨﺪﻭﺯﺵ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻣﺮﺩخنده

 

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ

ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺘﻪ :

ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻦ !؟

ﮔﻔﺘﻪ تقریبا ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ

ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻻﯼ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪﻩ

ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺎﺩ!

ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﻧﯿﻮﻓﺘﺎﺩﻩ میگه من کلاغم!خنده

یک اتفاق خوب یک اتفاق بد
جمعه 19 دی‌ماه سال 139311:03 ق.ظ

سلام دوستای گل من

خوبین؟ خوشین؟ منو رامینم خوبیم

عیدتون مبارک .. الهی به حق این روز عزیز هر حاجت قلبی دارین حاجت روا شین ... الهی سلامت باشین


متاسفانه  یک هفته پیش شوهر دختر خاله ام فوت کرد و ما همه تو بهت موندیم ... حتی به دختر خاله ام خبر ندادن ... .. زنگ زد خونه اش دید کسی گوشی رو برنمیداره زنگ زد به پسرش و گفتن فوت کرده و ما هم درگیر بودیم ...


اصن نمیدونیم چی شده ... فقط انقدری میدونم که آقا پیرمرد توی بیمارستان وکالت داد به پسر بزرگش و تمام اموالش جز یک خونه کوچیکی که توش زندگی میکنن و  همه رو داد به بچه هاش


حقوقشم نصف میشه با دخترش که از شوهرش طلاق گرفته ...


حالا دختر خاله ام از همون روز رفته مهریه اش رو گذاشته اجرا تا خونه رو نتونن بفروشنن البته وکیل گرفته و با راهنمایی وکیل این کارو کرده


فقط فحش میده شوهرشُ و میگه نمیبخشمش منو اینطور اواره کرد ... بچه های اقا پیرمرد روز ختمش تمام وسایل پیرمردُ بردن از خونه اش و به جز یک یخچال و گاز چیزی برای دخترخاله نذاشتن و خونه رو هم اجاره دادن به دختر خاله ام تا تکلیفش معلوم بشه ... و جالبه تمام رختخوابا رو ریختن تو کوچه به عنوان آشغال ... حاضر شدن بریزن دور ولی این بنده خدا استفاده نکنه ... ماشین لباسشویی تمام اتوماتیکُ فروختن 200 هزار و بقیه چیزارو هم دادن به این و اون ...


اینم از اخر عمر اقا پیرمرد زن جوون گرفت روحش جلا بیاد حالا با فحشایی که میخوره باید تن و جونش بلرزه اونجا ... دلم براش سوخت و یه کم بهش حق میدم لج کنه و اموال شنقول و منقولش ُ بده به بچه هایی که دو سه ساله نیامدن ببیننش


حالش بد میشه کسی نبوده به دادش برسه زنگ میزنه به پسرش و اون میاد میبردش خونه اش بعدم بیمارستان ... دخی خاله ام نباید قهر میکرد میامد اینجا ... شاید اگه کنارش بود چیزیش نمیشد نمیدونم شایدم اشتباه میکنم ...


و اما اتفاق خوبم اینکه امروز عقد خواهرزاده ام هست بعد از ظهرم جشن ... الانم شهرم من تو دهاتمون چن روزی بود خط ها خراب بود نمیشد بیام نت فردا باز میرم دهات اگه شد حتمن میام نت


همتون رو دوست دارم و میخوام ... مراقب خودتون باشین خصوصی هاتون رو هم خوندم مرسی از پیامای دلگرم کننده تون دوسی ها

میبوسمتون گنده و تفکی هههههههههه

   1      2      3      4      5      ...      63   >>